دیوان شمس/به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه) از مولوی |
' |
| به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه | به دامان گل تازه درآویزیم مستانه | |
| چو باده بر سر باده خوریم از گلرخ ساده | بیا تا چون گل و لاله درآمیزیم مستانه | |
| چو نرگس شوخ چشم آمد سمن را رشک و خشم آمد | به نسرین گفت تا ما هم براستیزیم مستانه | |
| بت گلروی چون شکر چو غنچه بسته بود آن در | چو در بگشاد وقت آمد که درریزیم مستانه | |
| که جانها کز الست آمد بسی بیخویش و مست آمد | از آن در آب و گل هر دم همیلغزیم مستانه | |
| دلا تو اندر این شادی ز سرو آموز آزادی | که تا از جرم و از توبه بپرهیزیم مستانه | |
| صلاح دیده ره بین صلاح الدین صلاح الدین | برای او ز خود شاید که بگریزیم مستانه |