هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من) از مولوی |
' |
| باز برآمد ز کوه خسرو شیرین من | باز مرا یاد کرد جان و دل و دین من | |
| سوره یاسین بسی خواندم از عشق و ذوق | زان که مرا خوانده بود سوره یاسین من | |
| عقل همه عاقلان خبره شود چون رسد | لیلی و مجنون من ویسه و رامین من | |
| در حسد افتادهایم دل به جفا دادهایم | جنگ که میافکند یار سخن چین من | |
| او نگذارد که خلق صلح کنند و وفا | تازه کند دم به دم کین تو و کین من | |
| گوید کای عاشقان رحم میارید هیچ | در کشش همدگر از پی آیین من | |
| یا رب و آمین بسی کردم و جستم امان | آه که مینشنود یارب و آمین من | |
| گوید تو کار خویش میکن و من کار خویش | این بدهست از ازل یاسه پیشین من | |
| کار من آن کت زنم کار تو افغان گری | عید منم طبل تو سخره تکوین من | |
| بنده این زاریم عاشق بیماریم | کو نرود آن زمان از سر بالین من | |
| راست رود سوی شه جان و دلم همچو رخ | گر چه کند کژروی طبع چو فرزین من | |
| درگذر از تنگ من ای من من ننگ من | دیده شدی آن من گر نبدی این من | |
| بس کن ای شهسوار کز حجب گفت تو | نقد عجب میبرد دزد ز خرجین من |