دیوان شمس/ای گل تو را اگر چه رخسار نازکست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای گل تو را اگر چه رخسار نازکست) از مولوی |
' |
| ای گل تو را اگر چه رخسار نازکست | رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست | |
| در دل مدار نیز که رخ بر رخش نهی | کو سر دل بداند و دلدار نازکست | |
| چون آرزو ز حد شد دزدیده سجده کن | بسیار هم مکوش که بسیار نازکست | |
| گر بیخودی ز خویش همه وقت وقت تو است | گر نی به وقت آی که اسرار نازکست | |
| دل را ز غم بروب که خانه خیال او است | زیرا خیال آن بت عیار نازک است | |
| روزی بتافت سایه گل بر خیال دوست | بر دوست کار کرد که این کار نازکست | |
| اندر خیال مفخر تبریز شمس دین | منگر تو خوار کان شه خون خوار نازکست |