دیوان شمس/ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون) از مولوی |
' |
| ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون | خیره عشقت چو من این فلک سرنگون | |
| میدر و میدوز تو میبر و میسوز تو | خون کن و میشوی تو خون دلم را به خون | |
| چونک ز تو خاستهست هر کژ تو راست است | لیک بتا راست گو نیست مقام جنون | |
| دوش خیال نگار بعد بسی انتظار | آمد و من در خمار یا رب چون بود چون | |
| خواست که پر وا کند روی به صحرا کند | باز مرا میفریفت از سخن پرفسون | |
| گفتم والله که نی هیچ مساز این بنا | گر عجمی رفت نیست ور عربی لایکون | |
| در دل شب آمدی نیک عجب آمدی | چون بر ما آمدی نیست رهایی کنون |