دیوان شمس/ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای ناطق الهی و ای دیده حقایق) از مولوی |
' |
| ای ناطق الهی و ای دیده حقایق | زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق | |
| تو بس قدیم پیری بس شاه بینظیری | جان را تو دستگیری از آفت علایق | |
| در راه جان سپاری جانها تو را شکاری | آوخ کز این شکاران تا جان کیست لایق | |
| مخلوق خود کی باشد کز عشق تو بلافد | ای عاشق جمالت نور جلال خالق | |
| گویی چه چاره دارم کان عشق را شکارم | بیمار عشق زارم ای تو طبیب حاذق | |
| لطف تو گفت پیش آ قهر تو گفت پس رو | ما را یکی خبر کن کز هر دو کیست صادق | |
| ای آفتاب جانها ای شمس حق تبریز | هر ذره از شعاعت جان لطیف ناطق |