دیوان شمس/ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته) از مولوی |
' |
| ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته | نعره از مردان مرد و از زنان برخاسته | |
| آتش رخسار تو در بیشه جانها زده | دود جانها برشده هفت آسمان برخاسته | |
| جویهای شیر و می پنهان روان کرده ز جان | وز معانی ساقیان همچو جان برخاسته | |
| کفر را سرمه کشیده تا بدیده کفر نیز | شاهد دین را میان ممنان برخاسته | |
| تن چو دیوار و پس دیوار افتاده دلی | در بیان حال آن دل این زبان برخاسته | |
| رو خرابیها نگر در خانه هستی ز عشق | سقف خانه درشکسته آستان برخاسته | |
| گر چه گوید فارغم از عاشقان لیکن از او | بر سر هر عاشقی صد مهربان برخاسته | |
| شمس تبریزی چو کان عشق باقی را نمود | خون دل یاقوت وار از عکس آن برخاسته |