دیوان شمس/ای باغ همیدانی کز باد کی رقصانی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (ای باغ همیدانی کز باد کی رقصانی) از مولوی |
' |
| ای باغ همیدانی کز باد کی رقصانی | آبستن میوه ستی سرمست گلستانی | |
| این روح چرا داری گر ز آنک تو این جسمی | وین نقش چرا بندی گر ز آنک همه جانی | |
| جان پیشکشت چه بود خرما به سوی بصره | وز گوهر چون گویم چون غیرت عمانی | |
| عقلا ز قیاس خود زین رو تو زنخ میزن | زان رو تو کجا دانی چون مست زنخدانی | |
| دشوار بود با کر طنبور نوازیدن | یا بر سر صفرایی رسم شکرافشانی | |
| می وام کند ایمان صد دیده به دیدارش | تا مست شود ایمان زان باده یزدانی | |
| در پای دل افتم من هر روز همیگویم | راز تو شود پنهان گر راز تو نجهانی | |
| کان مهره شش گوشه هم لایق آن نطع است | کی گنجد در طاسی شش گوشه انسانی | |
| شمس الحق تبریزی من باز چرا گردم | هر لحظه به دست تو گر ز آنک نه سلطانی |