دیوان شمس/اندرآ عیش بیتو شادان نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (اندرآ عیش بیتو شادان نیست) از مولوی |
' |
| اندرآ عیش بیتو شادان نیست | کیست کو بنده تو از جان نیست | |
| ای تو در جان چو جان ما در تن | سخت پنهان ولیک پنهان نیست | |
| دست بر هر کجا نهی جانست | دست بر جان نهادن آسان نیست | |
| جان که صافی شدست در قالب | جز که آیینه دار جانان نیست | |
| جمع شد آفتاب و مه این دم | وقت افسانه پریشان نیست | |
| مستی افزون شدست و میترسم | کاین سخن را مجال جولان نیست | |
| دست نه بر دهان من تا من | آن نگویم چو گفت را آن نیست |