هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
دیوان شمس/آن یار غریب من آمد به سوی خانه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (آن یار غریب من آمد به سوی خانه) از مولوی |
' |
| آن یار غریب من آمد به سوی خانه | امروز تماشا کن اشکال غریبانه | |
| یاران وفا را بین اخوان صفا را بین | در رقص که بازآمد آن گنج به ویرانه | |
| ای چشم چمن میبین وی گوش سخن میچین | بگشای لب نوشین ای یار خوش افسانه | |
| امروز می باقی بیصرفه ده ای ساقی | از بحر چه کم گردد زین یک دو سه پیمانه | |
| پیمانه و پیمانه در باده دوی نبود | خواهی که یکی گردد بشکن تو دو پیمانه | |
| من باز شکارم جان دربند مدارم جان | زین بیش نمیباشم چون جغد به ویرانه | |
| قانع نشوم با تو صبر از دل من گم شد | رو با دگری میگو من نشنوم افسانه | |
| من دانه افلاکم یک چند در این خاکم | چون عدل بهار آمد سرسبز شود دانه | |
| تو آفت مرغانی زان دانه که میدانی | یک مشت برافشانی ز انبار پر از دانه | |
| ای داده مرا رونق صد چون فلک ازرق | ای دوست بگو مطلق این هست چنین یا نه | |
| بار دگر ای جان تو زنجیر بجنبان تو | وز دور تماشا کن در مردم دیوانه | |
| خود گلشن بخت است این یا رب چه درخت است این | صد بلبل مست این جا هر لحظه کند لانه | |
| جان گوش کشان آید دل سوی خوشان آید | زیرا که بهار آمد شد آن دی بیگانه |