دیوان شمس/آن خواجه اگر چه تیزگوش است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (آن خواجه اگر چه تیزگوش است) از مولوی |
' |
| آن خواجه اگر چه تیزگوش است | استیزه کن و گران فروش است | |
| من غره به سست خنده او | ایمن گشتم که او خموش است | |
| هش دار که آب زیر کاه است | بحری است که زیر که به جوش است | |
| هر جا که روی هش است مفتاح | این جا چه کنی که قفل هوش است | |
| در روی تو بنگرد بخندد | مغرور مشو که روی پوش است | |
| هر دل که به چنگ او درافتاد | چون چنگ همیشه در خروش است | |
| با این همه روحها چه زنبور | طواف ویند زانک نوش است | |
| شیری است که غم ز هیبت او | در گور مقیم همچو موش است | |
| شمس تبریز روز نقد است | عالم به چه در حدیث دوش است |