خواجوی کرمانی (غزلیات)/گمان مبر که دلم میل دوستان نکند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (گمان مبر که دلم میل دوستان نکند) از خواجوی کرمانی |
' |
| گمان مبر که دلم میل دوستان نکند | چرا که مرغ چمن ترک بوستان نکند | |
| کسی که نقد خرد داد و ملک عشق خرید | اگر ز سود و زیان بگذرد زیان نکند | |
| بجان دوست که گنج روان دلی یابد | که او مضایقه با دوستان بجان نکند | |
| شب رحیل خوشا در عماری آسودن | بشرط آنکه جرس ناله و فغان نکند | |
| چه باشد ار نفسی ساربان در این منزل | قرار گیرد و تعجیل کاروان نکند | |
| شهی که بادهی روشن کشد بتیره شبان | معینست که اندیشه از شبان نکند | |
| چو خامه هر که حدیث دل آورد بزبان | طمع مدار که سر بر سر زبان نکند | |
| زبان شمع جگرسوز از آن برند بگاز | که از فسرده دلان راز دل نهان نکند | |
| جهان بحال کسی ملتفت شود خواجو | که التفات به نیک و بد جهان نکند |