خواجوی کرمانی (غزلیات)/کیست که با من حدیث یار بگوید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (کیست که با من حدیث یار بگوید) از خواجوی کرمانی |
' |
| کیست که با من حدیث یار بگوید | بهر دلم حال آن نگار بگوید | |
| پیش کسی کز خمار جان بلب آورد | وصف می لعل خوشگوار بگوید | |
| وز سر مستی به نزد باده گساران | رمزی از آن چشم پرخمار بگوید | |
| لطف کند وز برای خاطر رامین | شمهئی از ویس گلعذار بگوید | |
| ور گذری باشدش بمنزل لیلی | قصهی مجنون دلفگار بگوید | |
| دوست مخوانش که رخ ز دوست بتابد | یار مگویش که ترک یار بگوید | |
| باد بهار از چمن بشنعت بلبل | باز نیاید اگر هزار بگوید | |
| با گل بستان فروز روی تو خواجو | باد بود هر چه از بهار بگوید |