خواجوی کرمانی (غزلیات)/کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا) از خواجوی کرمانی |
' |
| کجا خبر بود از حال ما حبیبانرا | که از مرض نبود آگهی طبیبانرا | |
| گر از بنفشه و سنبل وفا طلب دارند | معینست که سوداست عندلیبانرا | |
| ز خوان مرحمت آنها که میدهند نصیب | به تیغ کین ز چه رانند بی نصیبان را | |
| اگر ز خاک محبان غبار برخیزد | مآخذت نکند هیچکس حبیبان را | |
| گذشت محمل و ما در خروش و ناله ولیک | چه التفات ببانگ جرس نجیبان را | |
| گهی که عاشق و معشوق را وصال بود | گمان مبر که بود آگهی رقیبان را | |
| میان لیلی و مجنون نه آن مواصلتست | که اطلاع برآن اوفتد لبیبانرا | |
| عجب نباشد اگر در ادای خطبهی عشق | مفارقت کند از تن روان خطیبانرا | |
| غریب نبود اگر یار آشنا خواجو | مراد خویش مهیا کند غریبانرا |