خواجوی کرمانی (غزلیات)/چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند) از خواجوی کرمانی |
' |
| چو مطربان سحر چنگ در رباب زنند | صبوحیان نفس از آتش مذاب زنند | |
| بتاب سینه چراغ فلک بر افروزند | ز آب دیده نمک بردل کباب زنند | |
| چو آفتاب ز جیب افق برآرد سر | ز ماه یکشبه آتش در آفتاب زنند | |
| شکنج سنبل طاوس بیکران گیرند | هزار قهقهه چون کبک بر غراب زنند | |
| مغان بساغر می آب ارغوان ریزند | بتان بتنگ شکر خنده بر شراب زنند | |
| بوقت صبح پریچهرهگان زهره جبین | دم از سهیل شب افروز مه نقاب زنند | |
| بچین طره پرتاب قلب دل شکنند | به تیر غمزهی پرخواب راه خواب زنند | |
| ز تاب می چو سمن برگشان برآرد خوی | ز چهره بر گل روی قدح گلاب زنند | |
| بجرعه آب رخ خاکیان بباد دهند | برآتش دل خواجو ز باده آب زنند |