خواجوی کرمانی (غزلیات)/پرده ابر سیاه از مه تابان بگشای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (پرده ابر سیاه از مه تابان بگشای) از خواجوی کرمانی |
' |
| پرده ابر سیاه از مه تابان بگشای | روز را از شکن طرهی شبگون بنمای | |
| کاکل مشک فشان برمه شب پوش مپوش | سنبل غالیه سا بر گل خود روی مسای | |
| سپه شام بدان هندوی مشکین بشکن | گوی خورشید بدان زلف چو چوگان بربای | |
| هر که در ابروی چون ماه نوت دارد چشم | گردد از مهر تو چون ماه نو انگشت نمای | |
| حال من با تو کسی نیست که تقریر کند | پیش سلطان که دهد عرض تمنای گدای | |
| سرو را برلب هر چشمه اگر جای بود | جای آن هست که بر چشم منش باشد جای | |
| ای مه روشن اگر جان منی زود برای | وی شب تیره اگر عمر منی دیر مپای | |
| صبح امید من از جیب افق سر بر زن | روز اقبال من از مطلع مقصود برآی | |
| کی برد ره به سراپردهی قربت خواجو | پشه را بین که کند آرزوی وصل همای |