خواجوی کرمانی (غزلیات)/هر کو نظر کند بتو صاحبنظر شود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (هر کو نظر کند بتو صاحبنظر شود) از خواجوی کرمانی |
' |
| هر کو نظر کند بتو صاحبنظر شود | وانکش خبر شود ز غمت بیخبر شود | |
| چون آبگینه این دل مجروح نازکم | هر چند بیشتر شکند تیزتر شود | |
| بگشا کمر که جامهی جانرا قبا کنم | گر زانکه دست من بمیانت کمر شود | |
| منعم مکن ز گریه که در آتش فراق | از سیم اشک کار رخم همچو زر شود | |
| از دست دیده نامه نیارم نوشت از آنک | هر لحظه خون روان کند و نامه تر شود | |
| کی برکنم دل از رخ جانان که مهر او | با شیر در دل آمد و با جان بدر شود | |
| بی سر به سر شود من دلخسته را ولیک | بی او گمان مبر که زمانی بسرشود | |
| ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبت | این شام صبح گردد و این شب سحر شود | |
| خواجو ز عشق روی مگردان که در هوا | سایر ببال همت و طائر بپر شود |