خواجوی کرمانی (غزلیات)/نالهئی کان ز دل چنگ برون میآید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (نالهئی کان ز دل چنگ برون میآید) از خواجوی کرمانی |
' |
| نالهئی کان ز دل چنگ برون میآید | گر بدانی ز دل سنگ برون میآید | |
| صورت عشق چه نقشیست که از پردهی غیب | هر زمانی بد گرینگ برون میآید | |
| از نم دیده و خون جگر فرهادست | هر گل و لاله که از سنگ برون میآید | |
| می چون زنگ بده کاینهی خاطر ما | باده میبیند و از زنگ برون میآید | |
| دلم از پرده برون میرود از غایت شوق | هر نفس کان صنم شنگ برون میآید | |
| هر که در میکده از پیر مغان خرقه گرفت | شاید ار چون قدح از رنگ برون میآید | |
| میشود ساکن خاک در میخانهی عشق | هر که از خانه فرهنگ برون میآید | |
| جان می گشت مگر دیدهی خواجو که ازو | دمبدم باده چون زنگ برون میآید |