خواجوی کرمانی (غزلیات)/مهست یا رخ آن آفتاب مهر افزای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (مهست یا رخ آن آفتاب مهر افزای) از خواجوی کرمانی |
' |
| مهست یا رخ آن آفتاب مهر افزای | شبست یا خم آن طره قمر فرسای | |
| مرا مگوی که دل در کمند او مفکن | بدان نگار پریچهره گو که دل مربای | |
| چه سود کان مه محمل نشین نمیگوید | که بیش ازین مخروش ای درای هرزه درای | |
| مرا بزلف تو رایست از آنکه طوطی را | گمان مبر که بهندوستان نباشد رای | |
| نوای نغمهی چنگم چه سود چون همه شب | خیال زلف توام چنگ میزند در نای | |
| ببوی زلف سیاهت بباد دادم عمر | مرا که گفت که بنشین و باد میپیمای | |
| اگر چه عمر منی ای شب سیه بگذر | و گر چه جان منی ای مه دو هفته برای | |
| چو روشنست که عمر این همه نمیپاید | مرا چو عمرعزیزی تو نیز بیش مپای | |
| خوشا بفصل بهاران فتاده وقت صبوح | نوای پردهسرا در هوای پردهسرای | |
| اگر خروش برآرد چو بلبلان خواجو | چه غم خورد گل سوری ز مرغ نغمه سرای | |
| ز شور شکر شعرم نوای عشق زنند | به بوستان سخن طوطیان شکر خای |