خواجوی کرمانی (غزلیات)/عید آمد و آنماه دلافروز نیامد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (عید آمد و آنماه دلافروز نیامد) از خواجوی کرمانی |
' |
| عید آمد و آنماه دلافروز نیامد | دل خون شد و آن یار جگر سوز نیامد | |
| نوروز من ار عید برون آمدی از شهر | چونست که عید آمد و نوروز نیامد | |
| مه میطلبیدند و من دلشده را دوش | در دیده جز آن ماه دلافروز نیامد | |
| آن ترک ختایی بچه آیا چه خطا دید | کامروز علی رغم بدآموز نیامد | |
| خورشید چو رسمست که هر روز برآید | جانش هدف ناوک دلدوز نیامد | |
| تا کشته نشد در غم سودای تو خواجو | در معرکهی عشق تو پیروز نیامد |