خواجوی کرمانی (غزلیات)/دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا) از خواجوی کرمانی |
' |
| دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا | که نماندست کنون طاقت بیداد مرا | |
| راز من جمله فرو خواند بر دشمن و دوست | اشک ازین واسطه از چشم بیفتاد مرا | |
| هرگز از روز جوانی نشدم یکدم شاد | مادر دهر ندانم به چه میزاد مرا | |
| دامنم دجلهی بغداد شد از حسرت آن | که نسیمی رسد از جانب بغداد مرا | |
| آنکه یک لحظه فراموش نگشت از یادم | ظاهر آنست که هرگز نکند یاد مرا | |
| من نه آنم که ز کویش به جفا برگردم | گر براند زدر آن حور پریزاد مرا | |
| این خیالست که وصل تو به ما پردازد | هم خیالت کند از چنگ غم آزاد مرا | |
| گر بگوشت نرسد صبحدمی فریادم | که رسد در شب هجران تو فریاد مرا | |
| بر سر کوی تو چون خواجو اگر خاک شوم | به نسیم تو مگر زنده کند باد مرا |