خواجوی کرمانی (غزلیات)/خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته) از خواجوی کرمانی |
' |
| خسرو گل بین دگر ملک سکندر یافته | باز بلبل باغ را طاوس پیکر یافته | |
| طائر میمون مینای فلک یعنی ملک | دشت را از روضهی فردوس خوشتر یافته | |
| می پرستان قدح کش نرگس سرمست را | تبشی و منغر بدست از نقره و زر یافته | |
| عالم خاکی نسیم باد عنبر بیز را | همچو انفاس مسیحا روح پرور یافته | |
| خضر خضرا پوش علوی آنکه خوانندش سپهر | از شقایق فرش غبرا را معصفر یافته | |
| غنچه کو را اهل دل ضحاک ثانی مینهند | چون فریدون افسر جمشید برسر یافته | |
| آسمانی گشته فرش خاک و طرف گلشنش | مرغ را رامین گل را ویس دلبر یافته | |
| مبد زرد گلستان آنکه خیری نام اوست | از شکوفه آسمانی پر ز اختر یافته | |
| در چمن هر کوچو من سرمست و حیران آمده | جام زرین بر کف سیمین عبهر یافته | |
| وانکه چون خواجو دل و دین داده از مستی بباد | بادهی جانبخش را با جان برابر یافته | |
| میکشان صحن بستانرا ز بس برگ و نوا | همچو بزم شاه جم جام مظفر یافته |