خواجوی کرمانی (غزلیات)/حکایت رخت از آفتاب میشنوم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (حکایت رخت از آفتاب میشنوم) از خواجوی کرمانی |
' |
| حکایت رخت از آفتاب میشنوم | حدیث لعل لبت از شراب میشنوم | |
| ز آب چشمه هر آن ماجرا که میرانم | ز چشم خویش یکایک جواب میشنوم | |
| کسی که نسخهی خط تو میکند تحریر | ز خامهاش نفس مشک ناب میشنوم | |
| شبی که نرگس میگون بخواب میبینم | ز چشم مست تو تعبیر خواب میشنوم | |
| ز حسرت گل رویت چو اشک میریزم | ز آب دیده نسیم گلاب میشنوم | |
| چنان بچشمهی نوشت تعطشی دارم | که مست میشوم ار نام آب میشنوم | |
| فروغ خاطر خویش از شراب مییابم | نوای نغمهی دعد از رباب میشنوم | |
| حدیث ذره اگر روشنت نمیگردد | ز من بپرس که از آفتاب میشنوم | |
| گهی کز آتش دل آه میزند خواجو | در آن نفس همه بوی کباب میشنوم |