خواجوی کرمانی (غزلیات)/بهار دهر بباد خزان نمیارزد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (بهار دهر بباد خزان نمیارزد) از خواجوی کرمانی |
' |
| بهار دهر بباد خزان نمیارزد | چراغ عمر بباد وزان نمیارزد | |
| برو چو سرو خرامان شو از روان آزاد | که این حدیقه بب روان نمیارزد | |
| شقایق چمن بوستانسرای امل | بخار و خاشهی این خاکدان نمیارزد | |
| خلاص ده ز تن تیره روح قدسی را | که آن همای بدین استخوان نمیارزد | |
| قرار گیر زمانی که ملک روی زمین | به بیقراری دور زمان نمیارزد | |
| سریر ملکت ده روزه پیش اهل نظر | بپاس یکشبهی پاسبان نمیارزد | |
| فروغ مشعلهی بارگاه سلطانان | بتیرگی شبان شبان نمیارزد | |
| ز ثور و سنبله اعراض کن که خرمن ماه | بکاه برگ ره کهکشان نمیارزد | |
| بدین طبقچهی سیم این دو قرص عالمتاب | بنزد عقل به یکتای نان نمیارزد | |
| هر آن متاع که از بحر و کان شود حاصل | بفکر کردن سود و زیان نمیارزد | |
| زبان ببند که دل برگشایدت خواجو | که ملک نطق بتیغ زبان نمیارزد |