خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خواجوی کرمانی (غزلیات) (ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی) از خواجوی کرمانی |
' |
| ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی | روشن بگو حکایت آن ماه خرگهی | |
| بگذر ز بوستان نعیم و ریاض خلد | ما را ز دوستان قدیم آور آگهی | |
| وقت سحر که باد صبا بوی جان دهد | جان تازه کن بباده و باد سحرگهی | |
| ای ماه شب نقاب تو در اوج دلبری | و آهوی شیر گیر تو در عین روبهی | |
| آزاد باشد از سر صحرا و پای گل | در خانه هر کرا چو تو سروی بود سهی | |
| گفتی که در کنار کشم چون کمر ترا | تا کی کنی بهیچ حدیث میان تهی | |
| زان آب آتشی قدحی ده که تشنهام | گر باده میدهی و ببادم نمیدهی | |
| سلطان اگر چنانکه گناهی ندیده است | بی ره بود که روی بگرداند از رهی | |
| از پا در آمدیم و ندیدم حاصلی | زان گیسوی دراز مگر دست کوتهی | |
| خواجو اگر گدای درت شد سعادتیست | بر آستان دوست گدایی بود شهی |