خانۀ تاریک بیدل شیرازی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| گو قوت بازو ننمایند دلیران | چون عشق در اینجا شکند پنجۀ شیران |
| جا داد در آن زلف سیه صید دل آری | در خانۀ تاریکبود جای اسیران |
| ننگت ز چه از همرهی ماست ندانم | ناچار سیاهی بود آنجا که امیران |
| هر جای که شهد است به گردش مگسانند | وانجا که بود محتشمی خیل فقیران |
| نشگفتست اگر تیر ملامت خورم از خلق | از گرسنه گان بی خبرانند چو سیران |
| گر بی بصران شنعتم از عشق تو گویند | غم نیست که چون من همه چشمند بصیران |
| شهباز کجا صید کند صعوۀ مسکین | در چشم بزرگان چو نیایند حقیران |
| بیدل ز چه دنبال جوانان روی آخر | دانی که جوانان بگریزند ز پیران |