خاقانی (قطعات)/در عجم کیست کو چو طفل عرب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قطعات) (در عجم کیست کو چو طفل عرب) از خاقانی |
' |
| در عجم کیست کو چو طفل عرب | طوق تو در گلو نمیدارد | |
| همتت در جهان نمیگنجد | هفت دریا سبو نمیدارد | |
| آفتابی است تیغ تو که غروب | جز به مغز عدو نمیدارد | |
| آنکه فیض دو دست تو بشنید | چارجوی از دو سو نمیدارد | |
| گو تیمم به خاک میکن از آنک | ز آب حیوان وضو نمیدارد | |
| رای تو چون سپهر تو بر توست | رخنه در هیچ تو نمیدارد | |
| کسری از شرم لعل خاتم تو | خاتم الا سرو نمیدارد | |
| بینسیم رضایت روضهی عمر | سر نشو و نمو نمیدارد | |
| بیقبول هوات قالب عقل | قبله از لات و هو نمیدارد | |
| بخت سوی تو نامهای ننوشت | که رقم عبده نمیدارد | |
| تو علی همتی و عالی تو | زیوری جز علو نمیدارد | |
| کافرم کافر ار به خدمت تو | دل من آرزو نمیدارد | |
| لیکن از روی طعنهی خسمان | آمدن هیچ رو نمیدارد | |
| غصهها هست در دلم که زبان | زهرهی بازگو نمیدارد | |
| خلفت را که چشم بد مرساد | حرمت من نکو نمیدارد | |
| آب رویم ببرد بر سر زخم | زخمهی کین فرو نمیدارد | |
| روی جرم نکرده را کرمش | در نقاب عفو نمیدارد | |
| جامهی جاه من درید چنانک | دل امید رفو نمیدارد | |
| حرمت بیست ساله خدمت من | تو نگهدار کو نمیدارد |