خاقانی (قطعات)/بهشت صدرا تا دولت تو در دربست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قطعات) (بهشت صدرا تا دولت تو در دربست) از خاقانی |
' |
| بهشت صدرا تا دولت تو در دربست | بر آستان تو درهای آسمان بگشاد | |
| قریشی هدی از رایت تو کرد شرف | یمانی ظفر از تیغ تو گرفت نژاد | |
| به بارگاه تو دامن کشان رسید انصاف | ز درگه تو گریبان دریده شد بیداد | |
| سپهر مهرهی بازوی بندگان تو گشت | از آن قبل ز قبول فنا شده است آزاد | |
| سیه سپید جهان گوئی از دوات تو خاست | که صورت شب و روز آمد آبنوس نهاد | |
| به یاد حضرت تو یوسفان مصر سخن | مدام جام معانی کشند تا بغداد | |
| ز بود بنده و نابود او چه برخیزد | کجا رضای تو نبود، نبود و بود مباد | |
| رضای خاطر من چون توئی تواند جست | که آب و دانهی سیمرغ جم تواند داد | |
| خدایگان سپهر آستان نکو داند | که در جهان سخن بنده بینظیر افتاد | |
| در آن مبین که ز پشت دروگری زاده است | کجا خلیل پیمبر ه از دروگر زاد | |
| ز بنده بوی برند آن و این در این صنعت | اگرچه موی برند این و آن در این بنیاد | |
| در آن چه عیب که از سرب بشکند الماس | هنر در آن، که ز الماس بشکند پولاد | |
| بدل من آمدم اندر جهان سنایی را | بدین دلیل پدر نام من بدیل نهاد | |
| دهان دهر به گوهر چنان بیاکندم | که ره نبود نفس را که گویدم فریاد | |
| به باغ خاطر من خواه تازه نخل سخن | ز خشک بید هر افسردهای چه اری یاد | |
| ز نخل، میوه توان چید چون بیازی دست | ز بید کرم توان یافت چون بجنبد باد | |
| اگر جهان من از غم کهن شده است رواست | جهان به مدح تو تازه کنم بقای تو باد | |
| دلی که مدح تو سازد شکسته به که درست | چو جای گنج سگالی خراب به کاباد |