خاقانی (قصاید)/رستم و بهرام را بهم چه مصاف است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (رستم و بهرام را بهم چه مصاف است) از خاقانی |
' |
| رستم و بهرام را بهم چه مصاف است | این دو خلف را بهم چه خشم و خلاف است | |
| مایهی سودا در این صداع چه چیز است | سود محاکا در این حدیث چه لاف است | |
| معجز این گر نهنگ بحر فشان است | حجت آن اژدهای کوه شکاف است | |
| از پی یک صرهای ز سیم و زر زرد | بر دو محک سپیدشان چه مصاف است | |
| هر دو چو صبح از عمود گنبد کافند | صبح بلی از عمود گنبد کاف است | |
| آب زدند آسیای کام ز کینه | کینه چه دارند کاسیا به کفاف است | |
| هر دو الوفند و از سر دو الفشان | از پی میم است جنگ نز پی کاف است | |
| بر در تسعین کنند جنگ شبان روز | درگه عشرین ز جنگ هر دو معاف است | |
| گر ز یک انگشتری خاصهی جمشید | دیو چهارم به پیششان به طواف است | |
| دیو دلی میکنند بر سر خاتم | خاتم جمشید داشتن نه گزاف است | |
| ناف بر این شغلشان زده است زمانه | خاک چنین شغل خون آهوی ناف است | |
| بس کن خاقانیا مطایبه زیرا | باطن او درد و ظاهرش همه صاف است | |
| ساحری از قاف تا به قاف تو داری | مشرق و مغرب تو را دو نقطهی قاف است | |
| قبلهی هرکس کسی است قبلهی جانت | تاج سر خاندان عبد مناف است | |
| بر شعرا نطق شد حرام به دورت | سحر حلال آنکه با دم تو مضاف است | |
| بافتن ریسمان نه معجزه باشد | معجز داود بین که آهن باف است |