خاقانی (غزلیات)/پشت پایی زد خرد را روی تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (پشت پایی زد خرد را روی تو) از خاقانی |
' |
| پشت پایی زد خرد را روی تو | رنگ هستی داد جان را بوی تو | |
| گشته چون من کشتهای زنار دار | جان عیسی در صلیب موی تو | |
| از پی خونریز جان خاکیان | شهربندی شد فلک در کوی تو | |
| دیده کافوری و جان قیری کند | در سیهکاری سپیدی خوی تو | |
| از دلت ترسم به گاه صلح از آنک | سر به شکر میبرد جادوی تو | |
| بندهی دندان خویشم کو به گاز | نقش یاسین کرد بر بازوی تو | |
| دربدر هر ماه چون گردد قمر | دیده شاید آن هلال ابروی تو | |
| آهوی تاتار را سازد اسیر | چشم جادوخیز و عنبر موی تو | |
| جان خاقانی تو داری اینت صید | چرب پهلویی هم از پهلوی تو |