خاقانی (غزلیات)/مهر تو بر دیگران نتوان نهاد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (مهر تو بر دیگران نتوان نهاد) از خاقانی |
' |
| مهر تو بر دیگران نتوان نهاد | گوهر اندر خاکدان نتوان نهاد | |
| مایهی من کیمیای عشق توست | مایه در وجه زیان نتوان نهاد | |
| دست دست توست و جان ماوای تو | پای صورت در میان نتوان نهاد | |
| بارها گفتی که بوسی بخشمت | تا نبخشی، دل بر آن نتوان نهاد | |
| بر جهان گفتی که دل باید نهاد | بر تو بتوان، بر جهان نتوان نهاد | |
| گر زمانه داد ندهد یا فلک | بر تو جرم این و آن نتوان نهاد | |
| با زمانه پنجه درنتوان فکند | بر فلک هم نردبان نتوان نهاد | |
| تا به کوی توست خاقانی مقیم | رخت او بر آستان نتوان نهاد |