خاقانی (غزلیات)/رحم کن رحم، نظر باز مگیر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (رحم کن رحم، نظر باز مگیر) از خاقانی |
' |
| رحم کن رحم، نظر باز مگیر | لطف کن لطف، خبر بازمگیر | |
| گیرم آتش زدهای در جانم | آخر آبم ز جگر بازمگیر | |
| گر به مستی سخنی گفتم، رفت | سخن رفته ز سر بازمگیر | |
| گنه کرده بناکرده شمار | عذر بپذیر و نظر بازمگیر | |
| گلبن مهر تو در باغ دل است | آب از آن گلبنتر بازمگیر | |
| از چو من هندوک حلقه بگوش | گر کله نیست کمر بازمگیر | |
| آخر آن بوسه که روزی دادی | داده را روز دگر بازمگیر | |
| گر زکاتی به محرم بدهی | چون خسیسان به صفر بازمگیر | |
| های خاقانی میدان هواست | دل بدادی، سر و زر بازمگیر |