حافظ (غزلیات)/مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق) از حافظ |
' |
| مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق | گرت مدام میسر شود زهی توفیق | |
| جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است | هزار بار من این نکته کردهام تحقیق | |
| دریغ و درد که تا این زمان ندانستم | که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق | |
| به مامنی رو و فرصت شمر غنیمت وقت | که در کمینگه عمرند قاطعان طریق | |
| بیا که توبه ز لعل نگار و خنده جام | حکایتیست که عقلش نمیکند تصدیق | |
| اگر چه موی میانت به چون منی نرسد | خوش است خاطرم از فکر این خیال دقیق | |
| حلاوتی که تو را در چه زنخدان است | به کنه آن نرسد صد هزار فکر عمیق | |
| اگر به رنگ عقیقی شد اشک من چه عجب | که مهر خاتم لعل تو هست همچو عقیق | |
| به خنده گفت که حافظ غلام طبع توام | ببین که تا به چه حدم همیکند تحمیق |