حافظ (غزلیات)/فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم) از حافظ |
' |
| فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم | که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم | |
| چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم | روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم | |
| تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من | سالها شد که منم بر در میخانه مقیم | |
| مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت | ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم | |
| بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری | سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم | |
| دلبر از ما به صد امید ستد اول دل | ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کریم | |
| غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش | کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم | |
| فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن | درد عاشق نشود به به مداوای حکیم | |
| گوهر معرفت آموز که با خود ببری | که نصیب دگران است نصاب زر و سیم | |
| دام سخت است مگر یار شود لطف خدا | ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم | |
| حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش | چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم |