حافظ (غزلیات)/عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم) از حافظ |
' |
| عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم | روی و ریای خلق به یک سو نهادهایم | |
| طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم | در راه جام و ساقی مه رو نهادهایم | |
| هم جان بدان دو نرگس جادو سپردهایم | هم دل بدان دو سنبل هندو نهادهایم | |
| عمری گذشت تا به امید اشارتی | چشمی بدان دو گوشه ابرو نهادهایم | |
| ما ملک عافیت نه به لشکر گرفتهایم | ما تخت سلطنت نه به بازو نهادهایم | |
| تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز | بنیاد بر کرشمه جادو نهادهایم | |
| بی زلف سرکشش سر سودایی از ملال | همچون بنفشه بر سر زانو نهادهایم | |
| در گوشه امید چو نظارگان ماه | چشم طلب بر آن خم ابرو نهادهایم | |
| گفتی که حافظا دل سرگشتهات کجاست | در حلقههای آن خم گیسو نهادهایم |