حافظ (غزلیات)/شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد) از حافظ |
' |
| شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد | بنده طلعت آن باش که آنی دارد | |
| شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولی | خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد | |
| چشمه چشم مرا ای گل خندان دریاب | که به امید تو خوش آب روانی دارد | |
| گوی خوبی که برد از تو که خورشید آن جا | نه سواریست که در دست عنانی دارد | |
| دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی | آری آری سخن عشق نشانی دارد | |
| خم ابروی تو در صنعت تیراندازی | برده از دست هر آن کس که کمانی دارد | |
| در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز | هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد | |
| با خرابات نشینان ز کرامات ملاف | هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد | |
| مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای | هر بهاری که به دنباله خزانی دارد | |
| مدعی گو لغز و نکته به حافظ مفروش | کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد |