حافظ (غزلیات)/دردم از یار است و درمان نیز هم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | حافظ (غزلیات) (دردم از یار است و درمان نیز هم) از حافظ |
' |
| دردم از یار است و درمان نیز هم | دل فدای او شد و جان نیز هم | |
| این که میگویند آن خوشتر ز حسن | یار ما این دارد و آن نیز هم | |
| یاد باد آن کو به قصد خون ما | عهد را بشکست و پیمان نیز هم | |
| دوستان در پرده میگویم سخن | گفته خواهد شد به دستان نیز هم | |
| چون سر آمد دولت شبهای وصل | بگذرد ایام هجران نیز هم | |
| هر دو عالم یک فروغ روی اوست | گفتمت پیدا و پنهان نیز هم | |
| اعتمادی نیست بر کار جهان | بلکه بر گردون گردان نیز هم | |
| عاشق از قاضی نترسد می بیار | بلکه از یرغوی دیوان نیز هم | |
| محتسب داند که حافظ عاشق است | و آصف ملک سلیمان نیز هم |