جامی (اورنگ یکم سلسلةالذهب)/در رهی میگذشت پیغمبر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | جامی (اورنگ یکم سلسلةالذهب) (در رهی میگذشت پیغمبر) از جامی |
' |
| در رهی میگذشت پیغمبر | با گروهی ز دوستان، همبر | |
| دید قومی گرفته تیشه به دست | گرد سنگی بزرگ، کرده نشست | |
| گفت کاین دست و پا خراشیدن | چیست؟ و این سنگ را تراشیدن؟ | |
| قوم گفتند: «ما جوانانیم | زورمندان و پهلوانانیم | |
| چون به زورآوری کنیم آهنگ | هست میزان زور ما این سنگ» | |
| گفت: «گویم که پهلوانی چیست؟ | مرد دعوی پهلوانی کیست؟ | |
| پهلوان آن بود که گاه نبرد | خشم را زیر پا تواند کرد! | |
| خشم اگر کوه سهمگین باشد | پیش او پشت بر زمین باشد» |