اوحدی مراغهای (غزلیات)/یک سخن زان لعل خاموشم بگوی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (یک سخن زان لعل خاموشم بگوی) از اوحدی مراغهای |
' |
| یک سخن زان لعل خاموشم بگوی | نکتهای شیرینتر از نوشم بگوی | |
| بر دهانم نه لب و سری که هست | از زبان خویش در گوشم بگوی | |
| امشبم چون دوش بودن آرزوست | از چه میداری شب دوشم؟ بگوی | |
| هوش من در گفتن شیرین تست | تا نباید رفتن از هوشم بگوی | |
| دیشبم پوشیده گفتی: سر بیار | این سخن بییار سر پوشم بگوی | |
| با دل مجنون من پیغام وصل | پیش از آن کز هجر برجوشم بگوی | |
| اوحدی، با چشم مستش حال من | گر نکردستی فراموشم بگوی |