اوحدی مراغهای (غزلیات)/گر وصل آن نگار میسر شود مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (گر وصل آن نگار میسر شود مرا) از اوحدی مراغهای |
' |
| گر وصل آن نگار میسر شود مرا | از عمر باک نیست، که در سر شود مرا | |
| تسخیر روی او به دعا میکند دلم | تا آفتاب و ماه مسخر شود مرا | |
| روزی که کاسهی سرم از خاک پر کنند | از بوی او دماغ معطر شود مرا | |
| آن نور هر دودیده اگر میدهد رضا | بگذار تا دودیده به خون تر شود مرا | |
| هر ساعتم چنان کند از غصه پایمال | کز دست او فعان به فلک بر شود مرا | |
| مشکل شکفته گرددم از وصل او گلی | لیکن چه خارها که به دل در شود مرا! | |
| این درد سینه سوز، که در جان اوحدیست | از تن شگفت نیست که لاغر شود مرا |