اوحدی مراغهای (غزلیات)/کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟) از اوحدی مراغهای |
' |
| کیست کز آن بت بمن خبر برساند؟ | گر نبود نامهای، زبر برساند | |
| گرم روی کو؟ که پیش این نفس سرد | خشک سلامی به چشم تر برساند | |
| بوسه دهم آستین آنکه سر من | باز بر آن آستان در برساند | |
| باد تواند درو رسید، سلامش | من برسانم به باد، اگر برساند | |
| زان سر زلف، ار چه نشنود سخن من | هر چه شنیدست سر به سر برساند | |
| حال بنا گوش او به شرح بگوید | چونکه به گوشم رسد، دگر برساند | |
| بر در شیرین، چو دید حالت فرهاد | قصهی افتادن از کمر برساند | |
| کیست که مشتاق را دو دست بگیرد؟ | وز پی هجران به یک دگر برساند | |
| دل به صبا دادم و نبرد سلامی | جان بدهم، تا که بیجگر برساند | |
| از لبش آن بوی دل شکر چو رسانید | از دهنش نیز گل شکر برساند | |
| باد صبا را هزار بار چو گفتم: | یک سخن اوحدی مگر برساند |