اوحدی مراغهای (غزلیات)/کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی) از اوحدی مراغهای |
' |
| کاکل مشکین نقاب چشم و ابرو ساختی | آن کمان پنهان بدار، اکنونکه تیر انداختی | |
| بر سمند فتنه زین دلبری بستی، ولی | حملهی اول ز شوخی بر سر ما تاختی | |
| چون دل ما را شکار زلف خود کردی، برو | کین چنین گویی نبردی تا تو چوگان باختی | |
| ما بکار خود نمیپرداختیم از مهر تو | آخر آن دل را چرا از مهر ما پرداختی؟ | |
| از جهان جز رنج من چیزی نمیخواهی مگر | در جهان مسکینتر از من هیچکس نشناختی | |
| گر تو با من دشمنی، چون از میان دوستان | ما سپر بودیم هر نوبت که تیر انداختی؟ | |
| چارها کردی به دانش هر کسی را پیش ازین | از برای اوحدی خود را چه نادان ساختی! |