هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
اوحدی مراغهای (غزلیات)/منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین) از اوحدی مراغهای |
' |
| منم آنکه گلشن عشق را چمنم، ببین | گذری کن و گل و سوسن و سمنم ببین | |
| تو و او که باشد؟ ازین دویی چه کنی سخن؟ | همه اوست این نه تویی، بدان، نه منم، ببین | |
| درو بام خلوت من پرست ز نقش او | به تو شرح واقعه بیش ازین چه کنم؟ ببین | |
| ز درش به روز من ار چه دور همی روم | شب تیره بر سر کوی او وطنم ببین | |
| به دیار ما چو به دوستی گذرت بود | سخنم مپرس ز دشمنان، سخنم ببین | |
| نخورم بر غم تو باده جز بعلانیه | تو به سر من چو نمیرسی، علنم ببین | |
| چو پس از منت هوس تفرج دل کند | بر خاک من رو و بازکن کفنم، ببین | |
| ز خدای و نفس خود، ار چنان که تو واقفی | نفس خدای ز جانب یمنم ببین | |
| مکن، اوحدی، طلبم، که غایبم از زمین | بهل این زمین و برون ازین زمنم ببین |