اوحدی مراغهای (غزلیات)/من بادهی عشق نوش کردم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (من بادهی عشق نوش کردم) از اوحدی مراغهای |
' |
| من بادهی عشق نوش کردم | چون مست شدم خروش کردم | |
| هر عربدهای که باده انگیخت | با زاهد خرقهپوش کردم | |
| هر کس که زما و من سخن گفت | او را به دو می خموش کردم | |
| چون هوش برفت از رقیبان | این بار حدیث هوش کردم | |
| پندم مده، ای رفیق، بسیار | انگار که: پند گوش کردم | |
| بگذار، که من نماز خود را | در خانهی می فروش کردم | |
| بر آتش عشق اوحدی را | امروز تمام جوش کردم |