هم میهنان گرامی وبگاه مشروطه با دشواری تکنیکی برای نشان دادن فرتورها و فیلم ها روبروست به زودی این دشواری از میان برداشته خواهد شد با سپاس - ادمین
اوحدی مراغهای (غزلیات)/مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم) از اوحدی مراغهای |
' |
| مست آمدم امشب، که سر راه بگیرم | یک بوسه به زور از لب آن ماه بگیرم | |
| دانم که: دهد عقل نکوخواه مرا پند | لیکن عجب ارپند نکوخواه بگیرم | |
| تا هیچ کسم راز دل ریش نداند | این اشک روان بر رخ چون کاه بگیرم | |
| هر چند بکوشید که بیگاه بیاید | من نیز بکوشم که ز ناگاه بگیرم | |
| گر زانکه به بالای بلندش نرسد دست | در دست کنم زلفش و کوتاه بگیرم | |
| از چاه ز نخ گر ندهد آب، چو دزدان | بر قافلهی عشق سر چاه بگیرم | |
| دست ار به رکابش نتوانیم رسانید | باشد که عنان دل گمراه بگیرم | |
| زان ساعد و زلف ار کمری سازم و طوقی | تاج از ملک و باج سر از شاه بگیرم | |
| با اوحدی ار حیلت روباه کند خصم | من نیستم آن شیر که روباه بگیرم |