اوحدی مراغهای (غزلیات)/عشق را فرسودهای باید چو من
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (عشق را فرسودهای باید چو من) از اوحدی مراغهای |
' |
| عشق را فرسودهای باید چو من | در مشقت بودهای باید چو من | |
| لایق سودای آن جان و جهان | از جهان آسودهای باید چو من | |
| تا غم او را به کار آید مگر | کار غم فرسودهای باید چو من | |
| از برای خوردن حلوای غم | خون دل پالودهای باید چو من | |
| انتظار دیدن آن ماه را | سالها نغنودهای باید چو من | |
| تا ز وصل او به درمانی رسد | درد دل پیمودهای باید چو من | |
| اوحدی، راه غم آن دوست را | خاک و خون آلودهای باید چو من |