اوحدی مراغهای (غزلیات)/عشق بیعلت ترنج دوستی بار آورد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (عشق بیعلت ترنج دوستی بار آورد) از اوحدی مراغهای |
' |
| عشق بیعلت ترنج دوستی بار آورد | گر به علت عشق ورزی رنج و تیمار آورد | |
| چیست پیش پاکبازان کام دل جستن؟ غرض | وین غرض در دوستی نقصان بسیار آورد | |
| در میان مهربانان مهر دار و گو مباش | همت ارباب دل خود سنگ در کار آورد | |
| جذب مغناطیس بین کاهن به خود چون میکشد؟ | کم ز سنگی نیستی کاهن به رفتار آورد | |
| گر دل اندر کافری بندد جوانی پاکباز | در نهان او مسلمانی پدیدار آورد | |
| یار گردن کش ز دامت گر چه سر بیرون برد | این کمند آخر همش روزی گرفتار آورد | |
| گر ز خوبان دوستی خواهی، به پاکی میل کن | میل خوبان جنبش اندر نقش دیوار آورد | |
| از برای عاشقست این ناز و غنج و چشم و روی | خواجه بهر مشتری جوهر به بازار آورد | |
| اوحدی، گر کژ روی انکار دشمن لازمست | دوستی چون راست ورزی دشمن اقرار آورد |