اوحدی مراغهای (غزلیات)/ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی) از اوحدی مراغهای |
' |
| ز دست کس نکشیدم جفا و مسکینی | مگر ز دست تو کافر، که دشمن دینی | |
| چو دیدهی همه کس دیدن تو میخواهد | کسی چه عیب تو گوید؟ که: خویشتن بینی | |
| اگر پیاده روی، سرو گلشن جانی | وگر سوار شوی، شمع خانهی زینی | |
| شب شراب که باشد رخ تو شاهد و شمعی | بجز لب تو نیاید بکار شیرینی | |
| ندانمت که به دست که اوفتادی باز؟ | عجب که دست نبوسند کش تو شاهینی! | |
| به درد مند غم او رمن که میگوید؟ | مکن حکایت درمان چو درد او چنین | |
| میان به جستن یار، اوحدی،چنان دربند | که تا به دست نیاید ز پای ننشینی |