اوحدی مراغهای (غزلیات)/درد سری میدهیم باد صبا را
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (درد سری میدهیم باد صبا را) از اوحدی مراغهای |
' |
| درد سری میدهیم باد صبا را | تا برساند به دوست قصهی ما را | |
| برسر کویش گذر کند به تانی | با لب لعلش سخن کند به مدارا | |
| پیرهن ما قبا کند به نسیمش | برکند از ما دگر به مژده قبا را | |
| مرهم این ریش کرد نیست، که عمری | سینه سپر بودهایم زخم بلا را | |
| دنیی و دین کردهایم در سر کارش | گردن و سر مینهیم تیغ و قفا را | |
| ای بت نامهربان، بیا و بیاموز | از سخن من حدیث مهر و وفا را | |
| پای چنین سرزنشتها چو نداری | دست مزن عاشقان بی سرو پارا | |
| عیب زبونی نه لایقست،گر از خود | دفع ندانست کرد تیغ قضا را | |
| اوحدی، از من بدار دست ملامت | من چه کنم؟ کین ارادتست خدا را |