اوحدی مراغهای (غزلیات)/در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله) از اوحدی مراغهای |
' |
| در سر و سرای خود نگذاشتم الاالله | وندر دل ورای خود نگذاشتم الاالله | |
| از غیر به جای او نگذاشت کسی را دل | وز خار به جای خود نگذاشتم الاالله | |
| کی تازه توان کردن پیوند من و دنیی؟ | کز گرد و گیای خود نگذاشتم الاالله | |
| تا ارض و سمای من خالی شود از من هم | در ارض و سمای خود نگذاشتم الاالله | |
| از ما و ز من غیری مشکل بهلم چیزی | من کز من و مای خود نگذاشتم الاالله | |
| در گفتن « لا» هر کس بگذشت ز چیزی، من | از گفتن لای خود نگذاشتم الاالله | |
| از خلق بهای من مستان چو شوم کشته | زیرا که بهای خود نگذاشتم الاالله | |
| من چون ز برای او هم خانهی دین گشتم | در خانه برای خود نگذاشتم الاالله | |
| بر لوح لوای دل ننگاشم الا «هو» | در دلق و قبای خود نگذاشتم الاالله | |
| چون اوحدی ار باقی مانم نه عجب، زیرا | کز عین بقای خود نگذاشتم الاالله |