اوحدی مراغهای (غزلیات)/حاصل از عشقت نمیبینم بجز غم خوردنی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (حاصل از عشقت نمیبینم بجز غم خوردنی) از اوحدی مراغهای |
' |
| حاصل از عشقت نمیبینم بجز غم خوردنی | پرورش مشکل توان کرد از چنین پروردنی | |
| دوش فرمودی که خواهم کشتن آن شوریده را | از پس سالی عفالله! نیک یاد آوردنی | |
| سر ز شمشیرت نمیپیچم، که اندر دین من | دولت تیزست شمشیری چنان در گردنی | |
| گر هزارم بار خون دل بریزی حاکمی | از تو من آزار چون گیرم بهر آزردنی؟ | |
| ز آستانت بر نخواهم داشتن سر بعد ازین | هم سر کوی تو گر ناچار باشد مردنی | |
| دل چنان خو کرد با رویت که تن با خاک پاک | راستی بیم هلاکست از چنان خو کردنی | |
| اوحدی، گر آرزو داری که کام دل بری | ناگزیرت باشد از بار ملامت بردنی |